تبليغاتX
آنتی دختر

آنتی دختر

دختر بی جنبه نیاد تو

روش اثبات پر دردسر بودن زن

                                                    وبلاگ دوستم مهرداد

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم شهریور 1384ساعت 7:32  توسط علی  | 

18 دلیل محکم برای افتخار به مرد بودن

سلام - بازم بر خلاف مطلبي كه من نوشتم واسه اين كه دختر نياد تو وبلاگ يه سري دختر خانم اونم از مدل بي جنبه اش وارد وبلاگ شدن و خوندن و استفاده كردن و خنديدن و بعد هم به من لطف داشتن و نظر نوشتن. ميتونين نظرات همين پست رو بخونين و خودتون داوري كنين:

 

۱-     هميشه از نام خانوادگي شما استفاده مي‌شود.

2-   مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است.

3-   براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.

4-    در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد.

5-   دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.

6-   جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست.

7-   لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.

8-    ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.

9-   همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند.

10-   اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد.

11-    رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است.

12-  با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.

13-  وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد.

14-  بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.

15- مي‌توانيد آرزوي هر پست ومقامي را داشته باشيد.

16-  حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد.

17-  ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.

18-  ... و بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد.

                                                           3سوت

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1384ساعت 7:50  توسط علی  | 

تفکر

اگه يه کم فکر کنی ميبينی زندگی ارزش زنده بودن رو نداره.


اگه يکم بيشتر فکر کنی ميبينی زندگی ارزش مردنم نداره. اما اگه خيلی فکر کنی ميبينی مردن و زنده بودن ارزش فکر کردنو نداره.


هميشه يادت باشه چيزی که امروز داری شايد آرزوی ديروزت بوده و بزرگترين آرزوی فردات باشه.


پس هميشه سعی کن قدر چيزی که امروز داری رو خوب بدونی

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 6:55  توسط علی  | 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 18:55  توسط علی  | 

مرگ درد ناک

+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 15:52  توسط علی  | 

سیر نزولی مردها

 

دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف هندوانه قرمز جلوي شان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين زدش كه به سوسك مي گفت خرس قطبي. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه شوهر خوب پيدا كنه.
مادر دختر مي گويد: خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره

سال 1342

پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق مي شود و پس از آنكه كمي جَنَم رو كرد و چهار تا كاسه كوزه را زد شكست، فرياد مي زند: دخترهء چشم سفيد حالا واسهء من دانشگاه قبول ميشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمي گويند آقا رضا غيرتِ تو شكر؟ هيچي ديگه ولش كن فردا مي خواهد شلوار مدل برمودايي و مانتوي بدن نما بپوشد و نوبل صلح هم بگيره... زن اگر اجنبي ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چي مي گويند؟

مادر خانواده با لحن التماس آميز مي گويد: مرد، حالا چرا شلوغش مي كني؟ نوبل و برمودا چيه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همين... اين قدر سخت نگير...

بالاخره با اصرارهاي مادر، پدر قبول مي كند دخترش به دانشگاه برود. وقتي پدر قانع شده سيگارش را روشن مي كند و مادر مي گويد: مرد، خدا سايهء تو را از سر ما كم نكند

سال 1352

فريادِ مردِ خانواده تمام كوچه را پر مي كند: چي؟! مي خواهد برود سرِ كار؟! يعني من اين قدر بي غيرت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بيآره تو خونه؟ پس من اينجا هويجم؟ مگر اين كه بابت اين بي آبرويي از روي نعش من رد شويد...

كسي از روي نعش مرد خانواده رد نمي شود ولي دختر خانواده هم چند ماه بعد با وجود غرغرهاي پدرش بالاخره سر كار مي رود. صداي مادر خانواده به گوش مي رسد: مرد، خدا تو را براي ما حفظ كند

سال 1382

مرد خانواده: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روز اولي كه آمدي خواستگاريم، گفتم دلم نمي خواهد زنم از اين مانتوها بپوشد و آرايش كند، گفتي دورهء اين اٌمٌل بازي ها گذشته، ما هم گفتيم چشم! بعد گفتي اگر خانه خريدي به جاي مهريه خانه را به نامم كن، گفتم چشم! آن اول حق طلاق را هم از ما گرفتي، حالا هم مي گويي بنشينم توي خانه بچه داري كنم؟

زن: عزيزم مگه چه اشكالي داره؟ مگه تو ماهي چقدر حقوق مي گيري؟ تمام حقوقت هم بابت كرايه تاكسي، خرج ناهار خودت و مهد كودك بچه و جريمهء ماشينت مي رود. حالا اگر بنشيني توي خانه و از بچه نگه داري كني هم خرجمان كم مي شود هم بچه مان وقتي بزرگ شد از كمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمي برد... آفرين عزيزم ... خدا سايه ات را (فعلا) سر ما نگه دارد... 

زن خانواده: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودي. مثلا توي دوستانت به روشن فكري معروفي. آخه چه اشكالي دارد؟ اين همه سال ما زن ها بچه دار شديم حالا به كمك علم چند وقتي هم شما مردها از اين كارها بكنيد. اصلا مگر نمي گفتي جد بزرگت هميشه مي گفته: چه مردي بود كز زني كم بود؟

پس از مقداري بحث منطقي مرد بالاخره قبول مي كند و نه ماه بعد وقتي بچه بغل وارد خانه مي شود زن با عشوه مي گويد: مرد ... يعني سايه تو تا كي بالاي سر ماست؟

سال 1582

چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حاليكه سبزي پاك مي كنند آهسته مشغول تبادل نظرند.
- آره... مي گويند هدف اين جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضايع شدهء مردهاست...
- حق با آقا جمشيده... ببينيد اين زن ها چقدر از ما سواستفاده مي كنند؟ تا وقتي خونهء بابامونيم بايد آشپزي و بچه داري و اينها را ياد بگيريم و توسري بخوريم، بعدش هم بدون مشورت زنمان مي دهند و زنمان هم مارا استثمار مي كند...
- خب مي گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسم است و...

در اين حال با ورود خانم يكي از آنها بحث به زياد بودن گِل سبزي كشيده مي شود! زن مي گويد: خدا سايهء شما مردها را از سر سبزي ها كم نكند!

سال 1882

راديو، موج FM، شبكهء پيام (صداي يك خانم

بااعلام ساعت نه شب شما خانم هاي عزيز را در جريان آخرين اخبار رسيده قرار مي دهم. به گزارش خبرگزاري بانوپرس دقايقي قبل سايهء آخرين نمونهء نادر از جنس «مرد» از روي كرهء زمين محو شد! پس از پايان عمر اين آخرين بازمانده از شاخهء زينتي مردها از اين پس نام اين موجودات را فقط در كتاب هاي تاريخ مي توان پيدا كرد. ساعت 9 و 15 دقيقه با خبرهاي جديدي در خدمت شما خانم هاي !عزيز خواهم بود. دينگ دينگ

این متن از سایت www.takpar.com  گرفته شده

سال 1482

سال 1332


+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 8:14  توسط علی  | 

اینم یه عکس از خانواده پرزیدنت بوش به اتفاق خانواده

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1384ساعت 20:56  توسط علی  | 

تهدید

سلام

من امروز یه نامه تحدید آمیز به دستم رسید از طرف جامعه بانوان و تهدید به  آدم ربایی وشکنجه و قتل شدم حالا من چیکار کنم

                           اعوذ بالله من الزن جماعت

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور 1384ساعت 14:35  توسط علی  | 

به این میگن یه غذاب

تاحالا شما رو یه همچین عذابی دادن غذا جلوتون باشه تنونید بخورید یا ................

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور 1384ساعت 7:43  توسط علی  | 

یکی دخترا راست می گی یکی پینوکیو

یکی دخترا مهربونند یکیخرس مهربون

یکی دخترا قشنگ راه میرند یکی تنسی تاکسی۲

یکی موهای دخترا قشنگه یکی آنه شرلی

یکی خونه شما قشنگه یکی خونه مادربزرگه

یکی دخترا سفیدند یکی سفید برفی

یکی گوشهای دخترا قشنگه یکی گوشهتی زیزی گولو

یکی دخترا خوشگلند یکی پلنگ صورتی

یکی دخترا زبلند یکی ملوان زبل

یکی من و دخترا با هم خوبیم یکی تام وجری

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1384ساعت 6:55  توسط علی  |