تبليغاتX
آنتی دختر

آنتی دختر

دختر بی جنبه نیاد تو

ضد حال:

ضد حال یعنی که: سربازی را بیفتی لب مرز!!!

ضد حال یعنی که: روز امتحان کنکور خواب بمونی!!!

ضد حال یعنی که: وقتی داری آشنا میشی تو چت، موقع رد و بدل شماره تلفن که میشه یهو کارتت تموم میشه!!!

ضد حال یعنی که: با نمره ی 9.75 افتادن!!!

ضد حال یعنی که: وقتی داری تو ماشین افه میای خاموش کنی!!!

ضد حال یعنی که: وقتی با دوست دختر دومت میری بیرون دوست دختر اولت رو میبینی با دوست پسر دومش!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1384ساعت 7:22  توسط علی  | 

بهش بگو

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .به موهای مواج و زيبای اون خيره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به اين مساله نميکرد .آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------
تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------
روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زمانی هيچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلی خوبی داشتيم " ، و گونه منو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------
يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلی فرا رسيد ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلی ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشی دنيا هستی ، متشکرم و گونه منو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، توی کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جديدی شد. با مرد ديگه ای ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوری فکر نمی کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------
سالهای خيلی زيادی گذشت . به تابوتی نگاه ميکنم که دختری که من رو داداشی خودش ميدونست توی اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختری که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزی هست که اون نوشته بود :" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من يه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.

ای کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر می کردم و گريه !اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت 7:50  توسط علی  | 

سیزده تا دلیل قانع کننده که چرا درس خواندن بهتر از خانوم بازیه!!!

 

1- حداقلش اینه که آدم بلاخره یکی را گیر میاره که با هم بشینند سرش!

2- وقتی آدم خسته میشه میتونه بگذاردش کنار بره استراحت کنه بعد که دباره حالش سر جا اومد بیاد از اونجایی که ول کرده بود ادامه بده!

3- اگه کار آدم زود تموم شه احساس شرمندگی نمی کنه!

4- وقتی آدم یه کتاب جدید را باز میکنه لازم نیست نگران این باشه که تا حالا کیا خوندنش!

5- با یک فنجون قهوه آدم میتونه همه ی شبو کار کنه!

6- آدم میتونه همراه باهبش هم تلوزیونش رو نگاه کنه و هم شامش رو هم بخوره!

7- آدم مجبور نیست تاریخ چاپ همه کتاباش رو یادش بمونه!

8- موقع کار لازم نیست گیلاس عرقش را بگذاره کنار!

9- اگه آدم تو یک قسمت ضعیف باشد میتونه از رفقاش کمک بگیره!

10- آدم هیچ وقت برای نیم ساعت ورق زدن یک کتاب باحال ده هزار تومان پیاده نمیشه!

11- اگه رفیق آدم یک کتاب باحال داشته باشه آدم میتونه برای دو شب ازش قرض بگیردش!

12- واسه باز کردن کتاب آدم مجبور نیست کلی پای شام تو رستوران و پول تاکسی پیاده شه!

13- اگه یهو وسط کار ننه بابای آدم سر برسند گندش در نمیاد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت 6:57  توسط علی  | 

راز بقا

اگه دو تا مرد طالب يه زن باشن توی مملکتهای مختلف چی به سر اين سه نفر مياد؟<br>توی ژاپن: جوان اولی از عشق جوان دومی نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشی می کنه! جوان دومی هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشی می کنه! بعدش برای دختر ژاپنی هم چاره ای جز خودکشی نيست!<br>توی اسپانيا: مرد اولی توی دوئل ، مرد دومی رو از پای در مياره و با زن محبوبش به آمريکای جنوبی فرار می کنن!<br>توی انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردی حل قضيه رو به يه شرط بندی توی مسابقه ء اسب سواری موکول می کنن! اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه!<br>توی فرانسه: خيلی کم کار به جاهای باريک می کشه! دو تا مرد با همديگه توافق می کنن که خانم مدتی مال اولی و مدتی مال دومی باشه!<br>توی استراليا:دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره می کنن! اين مشاجره اونقدر طول می کشه تا يکی از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضی بميره! اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش می رسه!<br>توی قفقاز: جوان اولی دختر محبوب رو بر می داره و فرار می کنه! دومی هم دختر رو از چنگ اولی می دزده و پا به فرار می ذاره! باز اولی همين کار رو می کنه و اين ماجرا دائما« تکرار ميشه!<br>توی نروژ: معشوقه ء دو مرد برای اينکه به جدال و دعوای اونها خاتمه بده خودشو از بالای ساختمون مرتفعی ميندازه پايين و غائله ختم ميشه!<br>توی آفريقا: قضيه خيلی ساده ست و جای اختلاف نيست! دو تا مرد ، زنی رو که می خوان عقد می کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم می گيرن!<br>توی مکزيک: کار به زد و خورد خونينی می کشه و يکی از طرفين کشته ميشه! ولی بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بی شوهر می مونه!<br>توی آمريکا: حل قضيه بستگی به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج می کنه!<br>توی ايران: فقط پول موضوع رو حل می کنه! پدر و مادر دختر می شينن با همديگه مشورت می کنن و خواستگاری که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب می کنن! عاشق شکست خورده اگه توی عشقش جدی باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگی می گيره و ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 7:0  توسط علی  | 

مقاله ء شيمی - گزارش زن در طبيعت:


زن در طبيعت کمتر به صورت آزاد موجود است و بيشتر به صورت ترکيب با عناصر ، مانند انيدريد تکبر و سولفات خودبينی و ناز در منازل يافت می شود!

تاريخچه ء کشف:
کاشف اين عنصر ، پرفسور «آدم» است که در تاريخ 0000 برای اولين بار با اين عنصر برخورد کرده و در راه اين کشف زحمات فراوانی متحمل شده و با تمام کوششهايی که به عمل آورده نتوانسته جنس و خواص اصلی اين عنصر را پيدا و درک کند!

طرز تهيه:
برای تهيه ء اين عنصر کافی است مقداری اکسيد اسکناس و نيترات کاديلاک هشت ظرفيتی در سولفات ويلا مخلوط شده و دو کاخ طلای ۲۴ عيار به عنوان مهريه و کمی کلريد خواهش به عنوان شيربها اضافه شود! پس از ترکيب اين مواد ، گاز عشوه و سولفور ناز متصاعد می شود و بعد از ميعان به صورت عشق ، زن در خانه رسوب می کند! بعضی از دانشمندان و متفکران معتقدند چنانچه مقداری از عصاره ء چرب زبانی به عنوان کاتاليزور استفاده شود ، نتيجه ء کار بهتر خواهد بود!

خواص فيزيکی:
بسيار شکننده است! از جنس نرم و حساس می باشد و به سرعت تحت تاثير محيط و احساسات قرار می گيرد! هر گاه مقداری اسيد خشونت و کربنات سوزآوری به اسم «هوو» به آن اضافه شود فورا ذوب شده و به صورت بيکربنات اشک جاری می شود!

خواص شيميايی:
بعضی از انواع اين عنصر ميل شديدی به ترکيب شدن با کلرات پودر و سولفات روژ و استات ريمل دارند و پس از انجام واکنش ، به خيال خودشون قابل تحمل ميشن!!! برخی از انواع اين عنصر ناخالص بوده و همراه سيليکات است و در آن خورده شيشه يافت می شود و خاصيت شوهر آزاری پيدا می کند! برای خالص کردن آن کافی است عنصر ناخالص را در يک محيط سر بسته مانند اتاق با
نيترات کتک و کربنات غضب ترکيب نموده و از اين عمل نيم مول گاز جيغ و نيم مول گاز فرياد که غلظت آن برابر ماده ء اوليه است متصاعد می شود و عنصر به حالت رسوب در کف اتاق ته نشين می شود! سپس اگر به آن مقداری اکسيد محبت اضافه شود به حالت ماده ء اوليه باز می گردد!

توصيه ء ايمنی:
از هيدرات پالتو پوست می توان برای تبديل انواع سخت اين عنصر به نوع نرم استفاده کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 14:1  توسط علی  | 

رزم رستم و ویروس

كنون رزم  virus و  رستم  شنو                    دگرها شنيدستي اين هم شنو

كه اسفنديارش يكي dis      داد                    بگفتا به  رستم  كه  اي  نيكزاد

در اين  diskباشد يكي    fileناب                   كه  بگرفتم  از    site   افراسياب

چنين  گفت  ستم  به اسفنديار                   كه من گشنمه نون  سنگك  بيار

جوابش چنين داد به رستم طرف                  كه من نون سنگك ندارم  به  كف

برو هال مي كن بدين disk  هان!                  كه هم نون و هم آب باش  در آن

تهمتن روان شد سوي خانه اش                   شتابان     به   ديدار   رايانه اش

چو آمد به نزد   mini tower  اش                   بزد  ضربه  بر  دكمه power  اش

دگر صبر  ارام  و  طاقت   نداشت                   مران disk را در driveاش گذاشت

نكرد هيچ صبر و نداد  هيچ   لفت                  يكي list  از root  ديسكت  گرفت

در ان disk  ديدش يكي file    بود                 بزد  enter    آنجا   و   اجرا   نمود

كز ان يك demo شد پس از ان عيان               ابا  فيلم  و  موزيك  و شرح و بيان

به ناگه چنان سيستمش كرد        hang        كه رستم در آن ماند مبهوت و منگ

چو  رستم  دگر  باره    reset نمود                همي كرد هنگ و همان شد كه بود

تهمتن   كلافه   شد   و   داد   زد                  ز   بخت   بد  خويش   فرياد     زد

چو  تهمينه  فرياد   رستم   شنود                 بيامد   كه   ليسانس   رايانه   بود

بدو گفت رستم كه همه مشكلش                وز ان disk  و   برنامه   خوشگل

 چو رستم بدو داد  قيچي  و  ريش                يكي  ديسك bootable   آورد  پيش

يكي  toolkit  اندر  ان disk    بود                   بر  اورد  ان   را    و   اجرا    نمود

همي گشت toolkit  هارد اندرش                  چو كودك  كه  گردد  پي   مادرش

به  ناگه   يكي  رمز virus    يافت                   پي حذف امضاي ايشان   شتافت

چو   virus   را   نيك   بشناختش                   مر  از   boot sector ‌بر  انداختش

يكي ضربه زد  بر  سرش  toolkit                   كه هر بايت ان گشت هشتاد bit

به   خاك  اندر  افكند virus     را                    تهمتن  به   رايانه   زد   بوس   را

چنين گفت تهمينه  با  شوهرش                   كه   اين  بار  بگذشت از پل خرش

دگر    باره    اما    خريت    مكن                    ز  رايانه  اصلا   تو   صحبت   مكن

قسم  خورد  رستم  به  پروردگار                    نگيرد  دگر  disk    از    اسفنديار

                                   

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 10:24  توسط علی  | 

زن

 

زنجیر: بیان کننده زنی است که مرتب بیخ گوش شوهر، مادر، پدر، برادر، همکلاسی، استاد و ... جیر جیر میکند.

ارزن: معرفی زنی است که ... میزند. در ضمن صدای چهارپا نیست چون اگر منظور چهارپا بود که خودمان ذکر میکردیم!

زنگوله: معرفی زنی است که خیلی گوله و ازدواج با این افراد به مردان توصیه میشود، راحتی، زندگی، عشق، حال، ...

زن اوستا: زنی است که استاد دانشگاه است.

زن بابا: مامانی

زنیکه: زنی است کهفقط یک ورژن از آن موجود است، بی همتا.

راه زن: راهیکه مخصوص زنان باشد، راه بسیار خطرناک.

زنهار: زنی که هار باشد، مرتب شوهر، همکلاسی و ... خود را گاز بگیرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 7:40  توسط علی  | 

کامپیوتر زن است یا مرد؟

استاد زبان فرانسه در مورد مئونث یا مذکر بودن اسمها توضیح میداد کهپرسید:

کامپیوتر مئونث است یا مذکر؟

کلیه دانشجویان دختر جنس رایانه را به دلیل زیر مرد اعلام کردن:

1- وقتی به آن عادت میکنیم گمان میکنیم بدون آن قادر به انجام کاری نیستیم.

2- با اینکه داده های زیادی دارن اما نادانند.

3- قرار است مشکلات را حل کنند، ولی در بیشتر اقات معضل اصلی خودشانند.

4- همین که پایبند یکی از آنها شدیم، متوجه میشویم که اگر صبر کرده بودیم مورد بهتری نصیبمان میشد.

کلیه دانشجویان پسر جنس رایانه را به دلیل زیر زن اعلام کردن:

1- به غیر از خالق آنها کسی ازمنطق درونی آنها سر در نمی آرد.

2 -کسی از زبان ارتباطی آنها سر در نمی آورد.

3- کوچکترین اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخیره میکنند تا بعدها تلافی کنند.

4- همین که پایبند یکی از آنها شدیم باید تمام پولتان را صرف خرید لوازم جانبی آنها بکنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 7:37  توسط علی  | 

ضرب المثل هاي امروزي!

 

يك عمر داره نوشابه مي خوره هنوز نمي دونه سوسك چيه.

ماهي را هر وقت از آب گرفتي مي ميره.

نشونت مي دم كه يه من ماست چه قدر آب داره.

اول ماشين بخر بعد به فكر بار بندش باش.

گر صبر كني قيمت غوره هم به پاي حلوا مي رسه.

خري كه از خري وا بمونه بايد داد دست رستوران دار بين راه.

چرا عاقل كند كاري كه در پايش رود خاري.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 7:35  توسط علی  | 

کلمات جایگزین

چغندر          گوشت فقرا

مويز             غوره فارغ التحصيل

وعده            كار بزرگان

بربري           نان وحشي

تابوت           ماشين چهار شوفره

دريا              بانك آب

فيل             حيوان سر دماغ

سشوار       دمت گرم

وصله           دكور لباس من

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 7:33  توسط علی  |